----------------
Hack! Hack! Hack حــلالـم کـن دم مـردن ، کـمی بعـد از پشیمونی تــو آوار نگاهـی کـه تـو هـم با ما نـمـی مـونـی مـسیـر مـوندن و رفتن ، یکی بود و جدا شد باز تـو پـایـان مـنـو دیـدی ، جـدایـی سخـته از آغـاز حـلالـم کـن غـریـبـونـه ، خـیـالــم با تو مـی مونه حـلالـم کـن غـریـبـی کـه بـرات دل کـندن آسـونه حلالم کن به خونی که غروب ازخاک می جوشـه حـلالم کـن به نـوزادی که شـیر از تـیر می نوشه مگـه میشـه کنارت مـوند ؟ هـنوزم عـشـق بد حاله صـبـوری هـم کـم آورده ، خـود شـمـشـیر می ناله حـلالـم کـن به زخـمـایی کـه لب وا کـرده می خنده حـلالـم کـن به عـشـقـی کـه بـه چـشمـای تـو پـابنده
نوشته شده در شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت
21 توسط hacker| |

