----------------
مسافر غربت خدا کند که بيـايد نسيمِ وادی رحمت خداکند به سرِ ما ببــــــــارد ابر محبت خدا کند برسد از سفـر، مسـافرِ غربت خدا کند که به پايـــان رسد تمامی محنت خدا کند تو بيـايی تو که عزيزِ خدايی بدانم اَر تو کجايی کنم به سوی تو هجرت سخن ز رویتوگفتن عبادتاست عبادت نظر بهروی تو کردن سعادت است سعادت بيـا که با تو بگويم حکــايت دل تنها بيـا که با تو نمــايم از اين زمانه شکايت بيـا بيــا گل نرگس دگر خزان بسرآمد به خـــاطر همه گلهــا درآ ز پردة غيبت زبـان اگرچه ندارد تـوان دَم زدن از تو دلم اگر چه ندارد به عشقِ دوست ليـاقت کجا رود دلِ زارم به غيرِ کوی تو ای گل نمیروم رهِ ديگر که کردهام به تو عـادت شعر ازمحمدرضا الهي نژاد مربوط به جشنواره فرهنگي هنري طليعه ظهور مرداد87

