----------------
ازباغ ميبرندچراغانيت كنند تاكاج جشنهاي زمستانيت كنند پوشاندهاندصبح توراابرهاي تار تنهابه اين بهانه كه بارانيت كنند يوسف به اين رهاشدن ازبنددل مبند اين بارميبرندكه زندانيت كنند اي گل گمان مبربشب جشن ميروي شايدبه خاك مردهاي ارزانيت كنند يك نقطه بيش فرق رحيم ورجيم نيست ازنقطهاي بترس كه شيطانيت كنند آب طلب نكرده هميشه مرادنيست گاهي بهانهاي است كه قربانيت كنند فاضل نظری
نوشته شده در نوزدهم شهریور 1387ساعت
13 توسط hacker| |

