----------------
با كسب اجازه بنده مي بوسمتان با اين كلمات زنده مي بوسمتان داريد رباعي مرا مي خوانيد دارم رك و پوستكنده مي بوسمتان *************** من همان قاب تهی خسته و بی تصویرم که بـرای تـو و تصویره دلـت می میرم کنار آينه مانده ست تاري از مويت تنيده در تن آيينه عطر گيسويت تو رفته اي و در اوهام خود نشسته کسي کنار صندلي خالي تو پهلويت هنوز قالي دارد طنين گام تورا هنوز گلهايش آشناست با بويت پر است گوش من از موج موج خنده ي تو چنان که آينه از چشمهاي جادويت هنوز ميچکي از چشمهاي خيس اتاق هنوز مي وزد از پله ها هياهويت هنوز بي کس و تنها نمانده ام بي تو کنار آينه مانده ست تاري از مويت شعري ازمحمد حسين صفاريان
