----------------
هـميشه خاطـرت با سايه ها درگير خواهد بود و ذهـنت غـرق روياهاي بي تعـبير خواهد بود براين مفهومهاي كاغـذي دلخـوش مكن خودرا كه ذهـنـت از تماشاي حـقـيقت سير خواهد بود هواي حرف هايـت باز تكـراري ،نفسگـيراست و ذهـن خـسـته را تـكـراربي تاثـيـر خواهد بود تـفـاهم نيـست در چـشمـت نمـيدانـم گـناهـش بر گـريـبان كـدامين روح بـي تـقـصيـرخواهد بود و حـاشا ميكـني خود راخـدا را خـوش نمي آيد دلـت تـا كـي غـبـار آلـوده تــزويـر خواهد بود سـلامـت راهـمين امـروزمي خـواهم نگـوفردا بـراي پاسـخـت شـايـد كه فـردا ديـرخواهد بود دوبـاره سـطـرهاي دفـتـرشعـرم بـه نام توست بـيا كـه شعـرمـن بي نام تـودلگـيـرخواهد بود حسین جعفرزاده دلم براي سرودن بهانه كم دارد ودفترم غزل عاشقانه كم دارد قبول كن دل مجنون من كه (ديوانم) هنوزهم دو سه دفتر ترانه كم دارد تمام تازه بدوران رسيده ها گفتند كه باغ يخ زذه من جوانه كم دارد بيا بيا برسانم به آن حقيقت خيس كه عشق حادثه اي جاودانه كم دارد مرا به حال خودم اينچنين رها نكنيد سرمشق هاي آب بابا يادمان رفت رسم نوشتن با قلم ها يادمان رفت گل كردن لبخندهاي همكلاسي دريك نگاه ساده حتي يادمان رفت ترس ازمعلم حل تمرين پاي تخته آن زنگهاي بي كلك را يادمان رفت راه فرار از مشق هاي توي خانه اي واي ننوشتيم آقارا يادمان رفت آنروزهارا آنقدَر شوخي گرفتيم جدّيت تصميم كبري يادمان رفت شعرخداي مهربانراحفظ كرديم يادش بخيرامّا خدارا يادمان رفت در گوشمان خواندندرسم آدميّت آن حرفهارا زودامّا يادمان رفت فرداچكاره ميشوي موضوع انشا ساده نوشتيم آنقدرتا يادمان رفت ديروزتكليف آب بابا بودوخط خورد تكليف فردا نان وبابا يادمان رفت می شود پرده ی چشمم پر کاهی گاهی دیده ام هر دو جهان را به نگاهی گاهی جاده ی عشق بسی طول وطویل است ولی طی شود جاده ی صد ساله به آهی گاهی *****

